یادداشت حسن جلال در خصوص اهمیت ارتباط و نقش نشانه ها و نماد ها در هویت فضای شهری
اهمیت ارتباط و نقش نشانه ها و نماد ها در هویت فضای شهری
با رویکرد ارتقای حس مکان
حسن جلال . کارشناسی ارشدمهندسی معماری
پست الکترونیکی : hasanjalali5656@gmail.com


چکیده :
نشانه در معماری بنایی است سمبلیک که استقرارش در جداره موجب توقف دید وجلب توجه می شود . همچنین این عنصر کالبدی در خاطر باقی می ماند و در شناخت محیط موثر است . نشانه عنصری طبیعی یا مصنوعی است که به لحاظ شکل و عملکرد با محیط اطراف متفاوت بوده و جهت القای حس مکان و هدایت گری برای شهروندان مورد استفاده قرار می گیرد . تقویت کردن این عناصر به عنوان نمود کالبد ارزشهای مععنایی وفرهنگی جامعه می تواند موجبات ارتقای تصویر ذهنی شهروندان و خوانایی فضای شهری را فراهم می کند . در وضعیت موجود المانهای شهری که هدف آن ها نشان دادن معنی اجتماعی –فرهنگی محیط کالبدی است و تشریح کردن آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است . نشانه شناسی المانهای شهری به دنبال آن است تا شکل شهر واجزای آن را براساس نظام نشانه شناسی المانها تبیین کند . به بیان دیگر نشانه شناسی المانهای شهری می خواهد توضیح دهد که چگونه محیط کالبدی براساس عمل کردن به نقش المانهای شهری در نظام نشانه ای معنای اجتماعی پیدا می کند.
از آنجایی که توجه بیش از حد به عملکرد در دیدگاه مدرن بسیاری از وجود ادراکی فضاهای معماری را در ارتباط مخاطب کمرنگ کرده است خلأ معنا بیش از پیش در جوامع امروز خودنمایی می کند و در این مقاله به بررسی نقش نشانه ها در هویت فضاهای شهری وارتقای حس مکان پرداخته شده است .و از آنجایی که حس مکان به عنوان یکی از مهم ترین معیارهای کیفیت معنایی فضای معماری مطرح است . چگونگی تاثیر و معانی نمادین بر حس مکان از دیدگاه پدیدار شناسی بررسی شده است .

واژه های کلیدی :
نشانه ، حس مکان، نشانه شناسی ، تصویر ذهنی، المان شهری، هویت


مقدمه
بناها ، فضاهای فرهنگی، عرصه های اجتماعی و در حالت کلی هر عنصری که به طرز مطلوبی شاخص باشد و بستر مناسبی را برای شکل گیری رویداد های جمعی و ثبت خاطرات جمعی شهروندان فراهم آورد می تواند یک نشانه شهری باشد .در شهر های گذشته ابنیه و فضاهایی هم چون بازار ، گروه ها و پاتوق ها ، به عنوان تفرج گاه های فرهنگی نقشی همچون نشانه های شهری داشتند و با کمکی که به شکل گیری تصویر ذهنی دقیق و روشنی از شهر می کردند، موجب افزایش خوانایی و شکل بخشی به هویت کالبدی فضای شهری می شدند. امروزه این بناها جای خود را به ساختمان های غیر عمومی بلند مرتبه ای داده اند که در اکثر شهر ها غالبا شکلی یکسان دارند. هم خوان نبودن این بناها با ذائقه ی کارکردی ساکنین شهر ، یکسانی و عدم تنوع در فضاهای شهری ومسائلی نظیر آن سبب کاهش خوانایی شهر ها شده است.
مکان : جایی است که فرد را در ارتباط درونی با خود قرار داده و موجبات شناخت بهترانسان از محیط پیرامون وخویشتن را فراهم می آورد . مکان های متفاوت ، تصویر های ذهنی ، متفاوتی در افراد ایجاد کرده و این احساسات ادراکات متفاوتی را از فضا رقم می زنند . ادراکات انسانی که در معانی ریشه دارند به واسطه تاویل وتداعیات ذهنی دریافت شده ومی تواند زمینه ای برای ایجاد حس مکان فراهم آورد . تصویر های ذهنی به واسطه نشانه ها ایجاد می شوند از این رو می توان نشانه هارا عامل موثری در ارتقای حس مکان دانست . از این منظور این تحقیق به بررسی ارتباط نشانه شناسی با هنر معماری و حس مکان پرداخته شده است . از بنیادی ترین مفاهیم در علم نشانه شناسی نماد ها هستند و از انجایی که نماد ارتباطی عمیق با عوامل فعالیتی – معنایی در مکان های معماری دارند در این تحقیق این دسته از نشانه ها مورد بررسی قرار گرفته اند از آنجایی که حس مکانی از مهم ترین مفاهیم کیفیت بخشی به فضای معماری است . چگونگی ادراک نشانه ها و عوامل معناساز در ایجاد و تقویت حس مکان محور اصلی این تحقیق قرار گرفته است که می تواند دستاوردی راه گشا در جهت ارتقای کیفیت فضای معماری محسوب شود .
تعریف نشانه :
لغت نامه دهخدا نشانه را آیت ، نمودار و و دلیل می داند . (دهخدا 1371) . فرهنگ معین نشانه را آنچه که سبب شناختن کسی یا چیزی شود . در لغت نامه بالا آمده است نشانه را شکل ، تصویر یا حرفی که برای بیان منظوریب به کار می رود ، نشانه ی آرم و مشهور می دانیم (انوری 1388 ) در لغت نامه انگلیسی آکسفورد نیز اگر Sign به اسم مورد نظر باشد . به معنی عاملی است که به معرفی یا یادآوری چیزی دیگر کمک می کند و اگر به عنوان فعل استفاده شود به معنای امضاء کردن است . در تعاریف فوق به دو وجه از نشانه اشاره شده است . یک وجه این است که چگونگی یک جزء هرچیزی ، یک کلمه یک عکس – یک دیاگرام ، ابرهای بارانی ، دود یا یک بنا چیز دیگری را به خاطر ما می آورند. وجه دیگر متمایز بودن نشانه از سایر عناصر اطرافش است. فردنیان دوسوسور پدر علم نشانه شناسی مدرن ، در تعریف نشانه مستقیما به هر دو موضوع اشاره کرده است. او نشانه را حاصل اتحاد دالدورلول یا همان دلالت می داند(دوسوسور96.1378).
اهمیت حس مکان در ارتقای کیفیت فضای معماری
از عوامل موثر در کیفیت معنایی فضای معماری می توان به حس مکان اشاره کرد. حس مکان متاثر از معانی و بسیاری از قراردادهای روانی –رفتاری اجتماع است. از نگاه پدیدار شناسان حس مکان به معانی مرتبط شدن با مکان به واسطه درک نمادها و فعالیت های روزمره است .(درلف 43.1976 ) مکان به معنای ادراک ذهنی مردم از محیط و احساسات کم وبیش آگاهانه آنها از محیط خود است که شخص را در ارتباطی درونی با محیط قرار می دهد به طوری که فهم و احساس فرد با زمینه معنایی محیط پیوند خورده و یک پارچه می شود . این حس عاملی است که موجب تبدیل یک فضا به مکان با خصوصیات حسی و رفتاری ویژه برای افراد خاص می گردد . علاوه بر این موجب احساس راحتی از یک محیط می شود که از مفاهیم فرهنگی مورد نظر مردم ، روابط اجتماعی جامعه در یم مکان مشخص حمایت کرده و باعث یادآوری تجارب گذشته و دست یابی به هویت برای افراد می شود .

تعاریف هویت
«فرهنگ معین آنچه که موجب شناسایی شخص باشد یعنی آنچه که باعث تمایز یک فرد از فرد دیگری باشد. »
« فرهنگ عمید هویت را حقیقت شی و یا شخص می داند که مشتمل بر صفات جوهری او باشد». فرهنگ آکسفورد به عنوان چیستی و کیستی فرد ، از هویت یاد می کند. هویت بخشی از شخصیت وجودی هر انسان است که هویت فردی او را می سازد. مکانی است که خود را با آن می شناسد و به دیگران می شناساند . درواقع میان فرد ومکان رابطه ای عمیق تر از صرف بودن یا تجربه کردن آن مکان مکان برقرار است. اما طبق تعریف متداول « هویت ، احساس تعلق خاطر به مجموعه ای مادی و معنوی است که عناصر آن از قبل شکل گرفته اند.
هویت شهر و شهرسازی هویتی
یکی از نیاز های اجتماع انسانی احساس امنیت و حس تعلق است . در این راستا هویت و عناصر زندگی در زندگی انسانی موجب آرامش و ایجاد اعتماد به نفس و میل به داشتن تلاش مستمر همراه با احساس امنیت می شود . هویت در شهر به واسطه ای تداعی خاطرات عمومی در شهروندئان و ثبت خاطر را در نزد آن ها فراهم کرده و شهرنشینان را به سوی شهروند شدن که گستره ای فعال تر از ساکن شدن مدت دار هدایت می کند. پس هرچند هویت شهر خود معلول شهروندئان آن است لیکن فرایند شهر سازی را تحت تاثیر قرارداد و می تواند باعث ذتدوین معیار های مرتبط با مشارکت و قضاوت در نزد ناظران و ساکنان گردد .هویت یک شهر را می توان از جنبه های مختلف ( کالبدی وطبیعی ، انسانی و اجتماعی ، تاریخی و اقتصادی ) بررسی نمود و در واقع شکل گیری هویت شهری تحت تاثیر فرهنگ ، شکل طبیعی وکالبد مصنوع شهر قرار دارد .
هویت مکانی
در اثر تجربه مستقیم محیط فیزیکی رشد می یتابد بنابراین بازتابی از وجود اجتماعی و فرهنگی مکان است (ولمسلی 1990) هویت مکان به ویژگی های قابل تشخیص مکان اشاره دارد در حالی که هویت مکانی احساسی در یک فرد یا یک جمع است که به واسطه ی ارتباط شان با یک مکان برانگیخته می شود این هویت بخشی از زیرساخت هویت انسانی و حاصل شناخت های عمومی او درباره ی جهانی فیزیک است که انسان در ان زندگی می کند .(بهزاد فر1386)
عوامل هویت بخشی شهری
شناخت هویت شهر بایستی بر پایه ی مؤلفه های تشکیل در همه ی شخصیت آن فضا شناسایی شود از جمله مؤلفه های تشکیل و همه ی شخصیت یک شهر عبارتند از :
مؤلفه های طبیعی : کوه ، رود ، جنگل
مؤلفه های مصنوع : تک بنا ، راه ، محله ، میدان ، بلوک های شهری و غیره
مؤلفه های انسانی : فرهنگ ، زبان ، مذهب ، آداب و رسوم ، سواد ( بهزاد فر 1386)
المان شهری
المان شهری نشانه ای در شهر است . المانهای شهری ترکیب است پیکره دار که ساخت آن از ویژگی های درونی اجسام و اشکال هندسی ، صفحات قائم ومنحنی ، اجزای سازه ای کابل ها و پورترها و فریم ها و به طور کلی هر آنچه می تواند جنبه تزئینی ، ساختمانی ، شهری و طبیعی داشته باشد به صورت یک کلیت یک پاچه وتلفیقی از موارد فوق استفاده می شود . المان شهری برگرفته از اعتقادات و باور ها وفرهنگ وآداب ورسوم ، آیین ها ورسوم ملی ومذهبی و ارزش های حاکم بر جامعه و یا عوامل طبیعی ، انتظام ساخت فضایی استخوان بندی شهر ، فضاهای شهری ، گونه شناسی ابنیه ، تصویر ذهنی از شهر وتلفیق همهی این ها با هنر های بومی که مصداق عینی ذوق هنری وخلاقیت افراد در کاربرد هنرهاست تجلی پیدا می کند . المان شهری یک نشانه از شهر است . ( هدفی 1388 )


معیارهای بازشناسی نشانه ها در فضاهای شهری
تاکنون مفاهیم کلیدی مربوط به تعریف نشانه های شهری و رابطه ی شهر وباآن ها به طور خلاصه معرفی شد . از آنچه گفته شد می توان این گونه نتیجه گرفت که شهر دارای هویت مطلوب و متداوم تلقی می شوود که نشانه هایش به طرز مطلوبی شاخص وقابل شناسایی بوده وبستر لازم برای شکل گیری حفظ و یادآوری خاطرات جمعی را فراهم کند . از این رو چنانچه این نشانه ها در ارتباط با ساختار شهر شکل گرفته و انتزاعی از سنت ، معیشت ، فرهنگ و روابط اجتماعی ساکنین باشند می تواند در تصویر ذهنی نسل های مختلف ساکنین شهر و متعاقا در حافظه جمعی شهروندان آن جای بگیرد با ایت تعبیر می توان وجوه اصلی یک عنصر برای نشانه شدن در فضای شهری را اجمالا در قالب موارد زیر برشمرد . هریک از این وجوه خود از طریق معیارهایی چند ، قابل حصول است .
الف) نمایانی یا تمایز نسبت به بافت اطراف
همانگونه که اشاره شد انسان برای تعامل با محیط از تصویر ذهنی استفاده می کند . می توان گفت که با این تصویر ذهنی ، نوعی بارگذاری معنایی برهمه پدیده های شهری انجام داده و برای جابه جا شدن و مسیر یابی در فضاهای شهری از فرایند تفاوت یابی استفاده می کند . تفاوت عاملی است برای تشخیص و هویت یافتن . (فکوهی 302:1382) هر چه قدرت یک عنصر ، تفاوت و تمایز بیشتری نیست به عناصر های اطرافش دداشته باشد ، پتانسیل بیشتری برای جای گرفتن در تصویر ذهنی تعداد زیادی از ساکنین به عنوان یکی از نقاط مرجع خواهد داشت . به این معنی که تفاوت وتمایز با عناصری که در اطراف قرار گرفته اند موجبات وضوح آن عنصر در زمینه و امکان به یاد ماندن آن در ذهن ساکنین را فراهم می کند . مطالعات لینچ نشان داد که این ویژگی توسط کیفیتی در عنصر پدید می یابد که وی آن را {نمایانی } می نامد . مراد از این کیفیت در واقع شکل ، رنگ و سامانی است که ایجاد تصویری روشن ومشخص با بافتی مستحکم را از محیط زندگی آدمیان میسیر می سازد . نمایانی زمانی اتفاق می افتد که آشیانه تنها قابل رویت هستند بلکه به شدت و به وضوح تمام خود را به تمام حواس آدمی عرضه می کند . هنگامی که عنصر ها از وضوح و نمایانای بیشتر وکامل تری برخوردار باشند خود را مشخص تر و قابل درک تر می سازد .( لینچ 1387 :25)
یک عنصر برای اینکه تبدیل به نشانه ای در فضای شهری بشود باید هم از جنبه ی فرعی و هم از جنبه ی مکانی – فضایی شرایط لازم را دارا باشد. این بدان معنی است که این عناصر هم باید به جهت فرض بیشترین حد از نمایانی را داشته باشد و هم به لحاظ محل قرار گیری در سازمان فضایی شهر شاخص و برجسته باشند. ویژگی هایی از فرم که می تواند در ایجاد نمایانی و متعاقبا نشانه شدن عناصر یاری رسان باشند شکل ، اندازه ، رنگ و بافت است. هر کدام از این عوامل می تواند در متمایز شدن عنصر از بافت اطرافش موثر باشند. پور جعفر و منتظرالحجه عوامل مکانی – فضایی تاثیر گذار در افزایش نمایانی در یک عنصر در بافت شهری را سه عامل می دانند : ( محل قرار گیری عنصر ، نحوه استقرار نوع محور مجاور عنصر )( پور جعفر و منتظرالحجه 24: 1389) منظور از محل قرار گیری عنصر در بافت آن است که هر عنصر در کدام قسمت از بافت شهر قرار گرفته است. نحوه ی استقرار یک عنصر در شهر نشان دهنده پوسته یا منفرد بودن آن با عناصر اطرافش است. در همین حال محور های ارتباطی در شهرها از درجات متفاوتی از اهمیت برخوردارند هرچه قدر درجه اهمیت یک محور در شهر بیشتر باشد دسترسی به آن و عناصری که در ارتباط با آن شکل گرفته اند راحت تر خواهد بود و در عین حال از اهمیت و تشخیص بیشتری برخوردار می شود. قرار گیری عناصر در مجاورت هر کدام از این راههای ارتباطی شرایط متفاوت تری را ایجاد می کند. انسانها برای تعامل با محیط شهری در شب ( به تصویر روشن و منسجم از آن نیاز دارد برای اینکه این تصویر ذهنی آنها در شب عمق و قدرتی هم تراز با تصویر ذهنی با روز داشته باشد باید ارکان تشکیل دهنده آن به وضوح و شفافیت روز بوده یا جلوه های خاص و متفاوتی نسبت به سیمایشان در روز را به نمایش بگذارد .( حقگویی 1390 : 81) از این رونمایی عناصر در شب به روش هایی همچون نور پردازی عناصر در شب یا نقش پذیری آنها در حیاط شبانه شهر به نحوی که موجبات برجسته شدن و نمایانی هرچه بیشتر آنان را فراهم کنند. از جمله عوامل تاثیر گذار در نشانه شدن آنها را فراهم کند از جمله عوامل تاثیر گذار در نشانه شدن آنها در فضاهای شهری است.
ب- دلالت مشترک میان شهروندان :
همزمان با نیاز به وجود منحصر به فردی و برجستگی برای یک عنصر در بدل شدن به یک نشان شهری لازم است آن عنصر معنایی مشترک را برای اکثر ساکنین شهر تداعی کند . هر نشانه به طور مستقیم به ازای خود (ورلول ) متصل نمی شود ، بلکه این کار از طریق تفسیرگر صورت می پذیرد . در این میان مهم آنست که نشانه باید به وسیله اغلب تفسیرگران (ساکنان ) به طور مشابه درک شود. (صفایی ، منفرد 281.1385) از این رو هر قدر عنصری وجه اجتماعی بیشتری داشته باشد و با طیف گسترده تری از ساکنین سرو کار داشته باشد و بتواند با نسل های مختلف شهروندان ارتباط برقرار کند پتانسیل بیشتری برای انباشت لایه های مختلف خاطرات جمعی که عامل مهمی در شکل بخشی به دلالت مشترک میان شهروندان است ، خواهد داشت . تناظر یافتن خاطرات با این عناصر یا فضاهای شهری سبب معنا دار شدن آنها در ذهن شهروندان می شود . براین اساس هر عنصری که دارای بیشترین تعداد تکرار در نقشه های شناختی باشد ممکن است بیش از سایر عناصر شهری توانسته باشد جنبه ی اجتماعی یافته و لذا در ذهن شمار بیشتری از شهروندان به عنوان یک عرصه ی اجتماعی پرخاطره و یک نشانه شهری شناخته شود. از عوامل تاثیر گذار دیگر در دلالت مشترک میان شهروندان کاربری و قدمت تاریخی یک عنصر شهری است. با توجه به اینکه کاربری های عمومی ( گروهها ، بناهای فرهنگی ؛ مذهبی ؛ درمانی ، فضای سبز و نظایر آن ) با طیف گسترده تری از ساکنین سرو کار دارند پتانسیل شهری برای نشانه شدن شهروندان نیز دارد . در همین حال ، هرقدرزمان حضور یک عنصر در فضای شهری طولانی تر باشد امکان بیشتری برای تبدیل شدن آن به یکی از عناصر ثابت و قابل اتکا در تصویر ذهنی نسل های مختلف یک شهر فراهم می شود . بر اساس مطالب پیش گفته می توان معیار های بازشناسی نشانه ها و متغییر های مرتبط با این معیار ها را در جدول زیر خلاصه کرد.
جدول 1. معیار هاو متغییر های بازشناسی نشانه ها در فضاهای شهری (صفائی منفرد ، حقگویی)
وجوه اصلی نشانه معیارهای بازشناسی وجوه نشانه ها متغییر های مرتبط
تعداد تکرار در نقشه های تاریخی
قدمت تاریخی
کاربری
دلالت برموضوعی غیر ازخودش دلالت مشترک میان کاربران تمایز شکلی
تمایز اندازه ای
تمایز ارتفاعی
مصالح بنا
رنگ بنا
نمایانی ،یا متمایز بودن از بافت اطراف منحصر به فردی محل استقرار عنصر در بافت
نوع محوری که در مجاورت عنصر قرار گرفته است
برجستگی نحوه استقرار عنصر در بافت شهری
مشاهده پذیری در شب


تعریف حس مکان
اصطلاح حس مکان در ترکیب دو واژه حس و مکان تشکیل شده اند. واژه حس در فرهنگ لغت آکسفورد سه معنای اصلی دارد: نخست یکی از حواس پنج گانه ، دوم احساس ،عاطفه و محبت که در روان شناسی به درک تصویر ذهنی گفته می شود . یعنی تفاوتی که بعد از ادراک معنای شی نسبت به خود شی در فرد به وجود می آید که می تواند خوب ؛ جذاب یا بد باشد . سوم توانایی در قضاوت در باره ی یک موضوع انتزاعی مثل معنای حس در اصطلاح حس جهت یابی که به مفهوم توانایی یک فرد در پیدا کردن مسیر یا توانایی مسیر در نشان دادن خود به انسان است. در نهایت حس به معنای شناخت تام یا کلی یک شی توسط انسان است اما واژه ی لمس در اصطلاح حس مکان بیشتر به مفهوم عاطفه ، محبت ، قضاوت و تجربه کلی مکان با توانایی آن در ایجاد حس خاص یا تعلق در افراد است . از دیدگاه روان شناسی محیطی انسان ها به هجوم حسی ، عاطفی و معنوی خاص نیست. این نیاز ها از طریق تعامل صمیمی و نوعی هم ذات پنداری با مکانی که در آن سکونت دارد قابل تحقیق است . پژوهش های انجام شده نشان می دهد که محیط علاوه بر عناصر کالبدی شامل پیامها ، معانی ، و رمز هایی است که مردم براساس نقش ها ، توقعات ، انگیزه ها و دیگر عوامل آن را رمز گشایی و درک می کنند و در مورد آن به قضاوت می پردازند این حس کلی که پس از ادراک و قضاوت نیست به محیط خاص در فرد به وجود می آید حس مکان نامیده می شود که به عنوان عاملی مهم در هماهنگی فرد و محیط باعث بهره برداری بهتر از محیط رضایت استفاده کنندگان و درنهایت احساس تعلق آنها به محیط و تداوم حضور در آن میشوند. دکتر فلاحت در رساله ی خود حس مکان را اینگونه تعریف می کند: حس مکان به معنای ادراک ذهنی مردم از محیط و احساسات کم و بیش آگاهانه آنها از محیط خود است که شخص را در ارتباطی درونی با محیط قرار می دهد به طوری که فهم و احساسات فرد با زمینه ی معنایی محیط پیوند خورده و یکپارچه می شود. این حس عاملی است که موجب تبدیل یک فضا به مکانی با خصوصیات حسی و رفتاری ویژه برای افراد خاص میشود. حس مکان علاوه براینکه باعث احساس راحتی از یک محیط می شود از مفاهیم فرهنگی مورد نظر مردم ،روابط اجتماعی و فرهنگی جامعه در یک مکان مشخص حمایت کرده و باعث یاد آوری تجارب گذشته و دوست یابی به هویت برای افرادمی شود. (فلاحت 57:1385)
حس مکان و امکان ایجاد این همانی با فضا در فرد و گروه
این بحث شامل دو بخش به ظاهر متضاد ولی در حقیقت مکمل یکدیگر است :
استقلال و تشخیص فضا از انسان
آشنا بودن فضا برای شخص
اگر فضایی ، خاطرات مخاطب خود را برانگیزد و ذهنیتی را برای او ایجاد کند براو تاثیر مهم و گیرایی خواهد داشت. با مشاهده ی ادراک فضا ممکن است شخص به یاد خاطره ای مثبت یا منفی بیفتد بنابراین تشخیص هویت در واقع نوعی ارزش گذاری یا تعیین است که ارتباط کامل با اندوخته های ذهنی فرد از تجربیات مستقیم گرفته تا فرهنگ و سنت او دارد . همچنین اطمینان و تسلط ذهنی ناشی از این فرایند باعث آسودگی خاطر و احساس تعلق می شود. عادت منتج از تکرار عمل و استمرار در استفاده از یک فضا می تواند سبب .این معانی شود. به عنوان نمونه با انکه ادراک یک فضا برابررهگذران و توریستها امری انکارناپذیر است ولی با این ادراک کوتاه مدت دارای احساس این همانی نمی شود. بالعکس در صورتی که این فضا به طور محسوس و ملموس وارد زندگی فرد شده و به طور مداوم با زندگی روز مره آنان ممزوج شده باشد آن را جزیی از زندگی خود دانسته و موجبات این همانی را فراهم می آورد به عنوان نمونه محیط دانشگاه برای دانشجو و استاد اداره برای کارمند حتی استادیوم برای ورزش کار و تماشاچیان و فضای مورد استفاده روز مره یا آشنا به دلیل رابطه مستقیم و مستمرشان بر فرد تاثیرگذار است و حتی در اغلب اوقات به تعجب راجع به آن فضا می انجامد .
فضاهایی که با عادات و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی همخوانی داشته باشند احساس تعلق و این همانی بیشتری را ایجاد می کنند زیرا فضاها را بیشتر از فرم اجتماعی فرهنگی آن باز می شناسیم تا معماری آن .
ذهن انسان به دنبال انطباق و بازشناسی است و با آنکه می خواهد فضاهای ادراک شده به وسیله او با رفتار های فردی و گروهی است همخوان باشد ولی مخالف تنش و تضاد نیست . به عبارتی انسان همانگونه که به دنبال هماهنگی وانس است ،دارای خصلت کنجکاوی نیز هست انسان همیشه به دنبال تازه هاست و موفقیت دردریافت و ادراک آن برای خوشایند است . از طرفی می خواهد هر پدیده به عنوان یک موجود مستقل بوده تا مخاطب خود را در مقابل نسبی با آن احساس کرده و برای شناخت فرم و محتوای آن تلاش کند وگرنه فضا به صورتی بی ارزش و تکراری جلوه خواهد کرد . به قول کوین لینچ برای داشتن تصویر ذهنی مطلوب باید در وهله اول بتوان آن شی را از دیگر اشیا باز شناخت و استقلال آن را در مقابل دیگران احساس کرد . ما نام آن را تشخیص هویت می گذاریم ولی نه فقط به معنای انطباق با چیز دیگری بلکه بیشتر به معنای تشخیص و کامل بودن آن . تشخیص هویت فضا در هر سلسله مراتبی باید امکان پذیر باشد در خانه ،خیابان ، محله یا شهر . (پاکزاد 148:1385)
سطوح مختلف حس مکانی
حس مکان دارای سطوح مختلفی است . هیومن پنج گونه حس مکانی را معرفی کرده است .
(Hummon1992 )که عبارت از ریشه داری ناخودآگاه ،مکان نسبی ،بیگانگی با مکان و بی مکانی است . جنیفر کراس نیز به تبعیت از هیومن حس مکان را ترکیبی از رابطه با مکان و حس حضور در اجتماع تعریف میکند . او رابطه با مکان را به صورت زندگی نامه ای معنوی ،اعتقادی ،روانی ،مادی و وابستگی دسته بندی می کند که با عواملی مانند هویت،درونیت ،و رضایتمندی پنج سطحج مختلف از حس مکان یعنی ریشه داری نا منسجم ،بیگانگی بامکان ،بی مکانی نسبی و بی مکانی مطلق را ایجاد می کند . (2001cross ) برای حس مکان سه مرحله اصلی تعلق به مکان ،دلبستگی به مکان و تعهد به مکان را با هفت سطح تعیین می کنند . این سطوح از حس مکان کاربرد فرایند حس مکان را نشان می دهد که از بی تفاوتی تا حس فداکاری نسبت به مکان را شامل می شود .


سطح مختلف حس مکانی بی تفاوتی نسبت به مکان این سطح معمولا در ادبیات حس مکان مورد توجه واقع نمیشود. ولی می تواند در سنجش حس مکان مورد استفاده قرار گیرد
آگاهی از قرار گیری دریک مکان این سطح هنگامی است که فرد می داند که در یک مکان متمایل زندگی می کند و نماد های آن مکان را تشخیص می دهد ولی هیچ احساسی که او را به مکان متصل می کند وجود ندارد.در این حالت فرد ممکن است بداند که در یک مکان مستقر است ولی نمی داند که بخشی از آن مکان است.
تعلق به مکان در این سطح فرد نه تنها از نام و نماد های مکان آگاه است بلکه با مکان احساس بودن و تقدیر مشترک داشتن نیز دارد، دراین حالت نهاد های مکان محترم و آنچه برای مکان رخ می دهد برای فرد مهم است.
دلبستگی به مکان در این سطح فرد ارتباط عاطفی پیچیده با مکان دارد. مکان برای ا.و معنا دارد و مکان محور فردیت است و تجارب جمعی و هویت فرد در ترکیب با معانی و نماد ها به مکان شخصیت می دهد، در این حالت بر منحصر به فرد بودن مکان و تفاوت آن با دیگر مکان ها تاکید می شود.
یکی شدن با اهداف مکان این سطح نشان دهنده در آمیختگی و پیوستگی فرد با نیاز های مکان است . در این حالت فرد اهداف مکان را تشخیص داده و با آنها منطبق شده و از آنها پیروی می کند. در فرد شور ، عشق و حمایت و از خود گذشتگی نسبت به مکان وجود دارد.
حضور در مکان این سطح به نقش فعال فرد در اجتماع که علت آن تعهد به مکان است توجه دارد. در مقابل تمامی سطوح قبل که مبنا نظری داشتند این سطح از رفتار های واقعی افراد برداشت می شود.
فداکاری برای مکان این سطح بالاترین سطح حس مکان است و فرد عمیق ترین تعهد را نسبت به مکان و فداکاری زیادی برای گرایش ها ، ارزش ها و آزادی ها و رفاه در موقعیت های مختلف از خود نشان می دهد. در این سطح آمادگی برای رها کردن علایق فردی و جمعی به دلیل علایق بزرگ تر نسبت به مکان وجود دارد.
جدول شماره 10- سطوح مختلف حس مکان (Hummon1992 ، 2001cross )



عوامل تشکیل دهنده حس مکان
با توجه به مفهوم حس مکان در دیدگاه های مختلف و سطوح مختلف آن ، عوامل شکل دهنده حس مکان را می توان به دو گروه (نمودار شماره 1) تقسیم کرد :



عوامل ادراکی شناختی
حس مکان ترکیبی است پیچیده از معانی ،، نمادها و کیفیت ها که شخص یا گروه به صورت خود آگاه یا ناخود آگاه از فضا یا منطقه ای خاص ادراک کند معانی و مفاهیمی که پس از ادراک مکان توسط فرد رمز گشایی میشود از عوامل ایجاد حس مکان هستند .
عوامل کالبدی
از نظرفرینتز استیل مهم ترین عوامل کالبدی موثر در ادراک حس مکان :
• اندازه مکان
• درجه محصوریت
• تضاد
• مقیاس انسانی
• فاصله
• بافت
• رنگ
• بو
• صدا
• تنوع بصری است 1981 ) .، steele )
او همچنین خصوصیاتی نظیر هویت ، تاریخ ، تخیل وتوهم ،رازو رمز ،لذت ،شگفتی ، امنیت سرزندگی و شور و خاطره را موجب برقراری رابطه متمرکز با مکان می داند. از نظر سالوان حس مکان از تعامل سه عنصر موقعیت ، منظر و در هم تنیدگی فردی به وجود می آید که هر کدام از آنها به تنهایی برای خلق حس مکان کافی نیست . عوامل مختلفی چون بی حوصلگی یکنواخت ساختمان ها و ضرور عنصر دیجیتالی تهدیدی برای حس مکان به حساب می آیند. (2003 salve sin )

جمع بندی نتیجه گیری
برای درک درست از نشانه های شهری ، فهم قواعد باز ی نشانه ها الزامی است. در شهر نشانه های زیادی وجود دارد که برای المان بودن باید اهمیت آنها ارزیابی شوند. هر نشانه نمیتواند المان شهری باشد اما المان های شهری از تعداد زیادی نشانه به وجود آمده اند. شهر محصول زمان است. و در لایه های متعدد ان خصیصه های هر نسل ظهور یافته که نشانه های آن نسل است. نشانه های شهری از عناصر بسیار مهم در محیط کالبدی شهر محسوب می شود. آنها در هر مقیاس و از هر نوعی که باشند در واقع توانسته اند ارتباطی صریح و عمیق با مخاطب برقرار نموده و بخشی از هویت کالبدی شهر و به طبع آن هویت فردی شهروندان را تشکیل داده و همچنین شناخت ذهنی شهروندان از شهر را سازمان بدهند.
برداشت کلی حاصل از همه ی مفهوم های حس مکان نشان می دهد که حس مکان حاصل ارتباط درونی انسان ، تصورات ذهنی او ، ویژگی های محیطی است. این مفهوم از یک سو ریشه در تجربه های ذهنی همچون خاطره ، سنت ، تاریخ ، فرهنگ ، و اجتماع و ... دارد . و از سوی دیگر متاثر از زمینه های عینی و بیرونی در محیط مانند طرح ، منظره ، بو و صداست. که نشان می دهد که حس مکان مفهومی پیچیده از احساسات انسان نسبت به محیط است. و در اثر انطباق و استفاده انسان از مکان به وجود می آید. به این معنا که حس مکان امری از پیش تعیین شده نبوده بلکه از تعامل انسان با مکان روز مره ایجاد می شود.
برای دست یابی به حس مکان در محلات و فضاهای شهری باید خصوصیاتی را به شرح زیر مد نظر داشته باشیم
1. محلات جدید شهر باید با گذشته و حال شهر پیوند برقرار کرده و خصوصیات آن را در خود مجسم سازد. (راب کریر ) در این زمینه معتقد است که فضاهای قدیمی را باید ازنوع کشف کرد که برای رسیدن به این هدف باید کارکرد های فضاها را ارزش گذاری کرد . و بعد درمکان مناسب در طرح کلی شهر برنامه ریزی کرد .
2. محلات به عنوان عناصری نمادین برای ایجاد نقاط تاکید در شهر مکان باید هویت قابل ادراک داشته باشد ( کوین لینچ).
3. شناخت فعالیت های مردم با توجه به فضا و کنش انسان و کالبد ساخته شده: وضوح شکل بصری و عملکرد فضا باعث ادراک صحیح از آن و درنتیجه ارتباط مناسب مردم با فضا می شود که در نهایت به اهمیت اجتماعی فضا می انجامد.
4. تناسب شهرسازی با زمان ف فضا برای اینکه ماندگار شود باید روح زمان را در خود ماندگار کند درواقع باید چارچوب ساختاری را برای ساختمانها در نظر گرفت که فضا ها در آن قابل تغییر باشند در غیر این صورت فضایی که با تغییرات سریع علم و جامعه منطبق نباشد کهنه و بی استفاده می شود.
در آخر به این نتیجه می رسیم که شاخصه های نشانه و نماد شدن المان ها در فضاهای شهری می توان به موارد زیر اشاره کرد.
در خصوص کاربری باید با کاربرهای اطراف سازگار باشد .خاص و متمایز از اطراف خود باشد ( پور جعفر و منتظرالحجه .1389) عمومی باشد و برای اولین بار وارد سازمان فضای شهری شود. (نگارنده) محل استقرار آن دربافت باید به نحوی در بافت استقرار یابد که بیشترین میزان نفوذ پذیری را داشته باشد .
کریدوربصری مطلوبی به آن وجود داشته باشد. دسترسی به ان راحت و بدون مشکل باشد (بنتلی ، این و همکاران 1385) ، منفرد در بافت قرار گیرد (نگارنده )
در خصوص فرم و اندازه و ارتفاع : فرمی متمایز با اطرافش داشته باشد (گروتر 1386) .
دارای اندازه متفاوت نسبت به دانه های اطراف باشد و ارتفاع نسبی شاخصی داشته باشد. (نگارنده ) نشانه ها در محور هایی باید طراحی شوند که میزان تردد و رفت و آمد زیادی داشته باشند و دسترسی سواره و پیاده به آن به سهولت امکان پذیر باشد (پور جعفر و منتظرالحجه 1389)
مشاهده پذیری در شب :با ایجاد کنتراست در نور پردازی صورت پذیرد تا قابلیت آن افزایش یابد.

منابع ومآخذ :
1. مبانی نشانه شناسی ترجمه مهدی پارسا ، تهران ، شرکت انتشارات سوره انوری ، حسن 1388. فرهنگ فشرده سخن ، چاپ نهم ، انتشارات سخن ، تهران .
2. معین.محمد(1375)فرهنگ واژگان فارسی.جلد چهارم.چاپ نهم.تهران.موسسه انتشارات امیرکبیر
3. گیرو.پیر(1383)نشانه شناسی.مترجم:محمد نبوی،تهران.نشر آگاه
4. حبیب،فرح(1385)کندوکاوی در معماری شکل شهر،نشریه هنرهای زیباشماره 25 .صفحات 5 الی 14
5. ایروانی،محمود وخداپناهی،محمد کریم(1371).روانشناسی احساس و ادراک،تهران.انتشارات سمت
6. بنت لی این و همکاران 1385 . محیط های پاسخته ، مترجم مصطفی بهزاد فر چاپ دوم تهران مرکز انتشارات علم وصنعت.
7. برادبنت ، جعفری سال 1379 . راهنمایی ساده در باب نظریه نشانه ها در معماری ترجمه نیره طهوری فصلنامه معماری ایران ، دوره اول ، شماره 4003 صفحات 30، 120 ،136.
8. پور جعفر ،محمد رضا ،منتظر الحجه ،مهدی 1389. نشانه های شهری چاپ اول . تهران انتشارات تهان
9. دو سوسور ، فرد یناد ،1378 دوره زبان شناسی عمومی ، مترجم کورش صفوی ، تهران ، نشر هرمس
10. لینچ کویین سیمای شهر ، مترجم : منوچهر مزینی ، چاپ هشتم . تهران انتشارات دانشگاه تهران.
11. لینچ کویین 1377 . تئوری شکل خوب شهر مترجمان سید حسین بحرینی ، بهناز امین زاده . تهران . انتشارات دانشگاه تهران.
12. هدفی ، فرزانه 1388 نمادها و المان های شهری. بی شا پور ،هفته نامه ، کازرون.
13. حقگویی،منیره(1390)ارزیابی تصویرذهنی شهروندان از محورهای فعال شهری در شب وروز (مطالعه موردی:خیابان انقلاب،مابین میدان انقلاب و چهارراه ولی عصر)پایان نامه کارشناسی ارشد معماری،دانشگاه هنرومعماری،تربیت مدرس
14. ولملی 1990
15. رلف 1976
16. صفایی منفرد 1385
17. بهزاد(1390)
18. HUMMON,david( 1992);community attachment:local sentiment@sense of place.plenum ,NY
19. STEELE.fritz( 1981)thesense ofplace,CBI publishing company,boston
20. SALVESON,david (2002)the making of place. http://www.matr.net/
Type text here

تاریخ:
1397/09/21
تعداد بازدید:
639
منبع:
امتیازدهی
میانگین امتیازها:4 تعداد کل امتیازها:142
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)

ارسال نظرات
نام
 
آدرس پست الکترونیکی شما
   
توضیحات
 
تغییر کد امنیتی
کد امنیت
 
Powered by DorsaPortal